روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )
89
شرح شطحيات ( فارسى )
دوزخ ؟ چه بهشت ؟ حدث حدث راست ؛ قدم را قدميست ، زيرا كه قلعهء كبريا از منجنيق صفات قافهاء قهريات بطوفان طوارقات در قوارير اعصار مىزنند . هان كه قدم استوا در وقت استيلا صد هزار عرش و كرسى را ثرى كرد ، و جبروت قهر بر ملكوت عزّ در يك طرف صد هزار بار ثرى و اعلى . در بيابان ازل دست قدر زبان « أنا الحقّ » گويم ببريد . در حقّ بىزبان گشتم . با عيسى مهد جان اشارت كردم ، چون گفت « إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ » « 7 » كه « إِنِّي نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً » « 6 » . طبيعت برسم تنصر در افعال صفات ذات مشبّهى شد ، « ثالِثُ ثَلاثَةٍ » « 8 » گفت . بعلم قدم مرا گفت « أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي » « 9 » . جان خاموش بىزبان زبان گفت « تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ » « 10 » . عروس تنزيه گفت : « اى ثنوى ! تو هنوز در نفسى ، تا أنا و أنت مىگوئى . » يمين احديّت در صحراء وحدت از غمد قدرت شمشير غيرت بركشيد . سر عبوديّت ازين طبيعت برداشت . گفت « قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ . » « 13 » ( 144 ) بايزيد شطح « سبحانى » گويد . معذورش دار ، كه سرّ تنزيه بجانش مباشر شد . چون در رؤيت قدم افتاد ، قدس بقا درو آويخت . اوصاف عبوديّت ازو بگريخت . در قدس قدس شد . افعى صفت زهر نيمكار توحيد درو زد . نفس حيوانى و جسمانى و شهوانى و انسانى به حربهء بو يحيى قهر صولت استوا در بزم ابتدا خسته كرد . خوك حديث برميد ، و صبح مشارق ازل بدهيد . سپيدهدم توحيد شمس
--> ( 7 ) سورهء 19 ( مريم ) آيهء 31 ( 6 ) سورهء 19 أيضا ، آيهء 27 ( 8 ) ثالث ثلاثه : ثالث و ثلاث SM . سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 77 ( 9 ) سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 116 ( 10 ) سورهء 5 أيضا ، آيهء 116 ( 13 ) سورهء 6 ( الانعام ) آيهء 91